بعد از بحث پست
حصار و
آیا حصار، که فکر میکنم تفریبا به یه نتایجی رسید و به نظرم بیشتر از اینش بسته به عقاید شخصیه؛ میخوام یه بحث دیگه ای رو باز کنم که شاید خیلی باهاش مواجه بشیم. و گاهی هم باهاش مشکل پیدا کنیم. چیزی که تو خون یه
مرد واقعی ایرانی وجود داره و بهش افتخار میکنه! چیزی که نه تنها مرد ایرونی، بلکه زن ایرونی رو هم از زن غربی متمایز میکنه... (یعنی باید بکنه!)غیرت و شرف ایرونی که جزو افتخارات ماست... ولی کاش... یه کم به فکرش باشیم... کاش یه ذره سعی کنیم حفظش کنیم...
بعضیا تا اسم غیرت میاد فوری یاد داداش های سبیل چخمافی و شوهر های زندانبان صفت میوفتن که نمیذاشتن آبجی هاشون و زناشون پاشونو از خونه بیرون بذارن. حتی اجازه برداشتن حجابشون رو جلوی محرم ترین افراد (حتی خود آقایون داداش و همسر) نمیدادند! نه جانم! نه... این نیست... این کوته فکریه... این سبک مغزیه... این کمبود و عقدست...
یه بار به خاله نرگس میگفتم که:"متنفرم از مردایی که به اسم غیرت، ناموسشون رو تو منگنه میذارن!..." راستش یه مدتی خودم هم دچار افراط شده بودم که واقعا عذابم میداد. اما بعد یه مدت تونستم مسئله رو حلاجی کنم و دوباره غیرت خودم رو بشناسم.
خیلی جالبه... اغلب اونایی که این شدت رفتاری رو دارن، بیشتر فحش های خیلی ببخشید... ناموسی ازشون میشنویم! اگه غیرت داری... اگه شرف داری... پس چرا کامتو با لجن پر می کنی؟
چند روز پیش یه چی دیدم که هم تعجب کردم، و هم واقعا متاسف شدم... پارک کنار خونمون خیلی خلوته، یه آقایی با خانمش نسبتا جوون نشسته بودن رو صندلی انتهای پارک. یهو یه آدم از خدا بی خبر یه ترقه مرقه ای در کرد و خانم این آقا ترسید. این آقای نسبتا محترم هم خواست غیرتشو به رخ خانمش بکشه... برگشت هرچی فحش ناموس بود حواله اون شخص از خدا بی خبر کرد...
خجالت داره به خدا... آخه مرد نا حسابی... ادعای شرف... مجسمه ی غیرت... ناموست کنارت نشسته بازم از این اراجیف میگی؟... شرم داره به خدا... یا یه مسئله دیگه که هر روز شاهدشم... تو مترو به خاطر عرف جامعه و مسائل دینی اجازه ورود آقایون به واگن خانم ها نمیدن. ولی بلعکسش امکان داره! حالا این اجازه غلط یا درست، داده میشه... آیا این غیرته که مثلا من بیام مادرم یا خواهرم یا خانمم رو با خودم ببرم تو واگن مردونه... که چی؟ که مثلا یه لحظه از خودم جداشون نکنم؟ یه کم که فکر کنیم... میبینیم... اصلا درست نیست... بحثم با دختر پسرایی نیست که به قولی عشقولانه در میکنن (!). چون اونا اصلا بحثشون جداست و... معمولا غیرت حالیشون نیست... منظورم کسائیه که ادعای غیرت می کنن و ناموسشون رو خیلی ببخشید... به زور میارن بین کلی مرد غریبه... الحمدلله این روزا چشما هم همه پاک... بگذریم...
خلاصه اینکه... حق مطلب رو مولا فرموده (اگه اشتباه نکنم!) که:" خیر الامور اوسطها" "بهترین اعمال، حد وسط آن است."
* * * * *
یه سنتی هم خیلی وقت پیش بین بلاگر های عزیز رواج پیدا کرد که من احساس می کردم باید کار آقا سلمان باشه، که دیروز که به بلاگش سر زدم مطمئن شدم اینطوره. افسوس میخورم که چرا اون زمان کوچه هفدهم رو راه ممداخته بودم و تا حالا هم تو بازی شرکت نکردم. شاید از شب یلدا خیلی گذشته باشه، ولی اجرای سنت هیچ وقت دیر نیست. پس منم تو بازی شب یلدا شرکت میکنم. اگه قضیه بازی رو نمیدونین باید بگمم که خیلی ساده است! هر کسی باید تو وبلاگش چند تا چیز در مورد خودش که دیگران نمیدونند رو بنویسه. من کلا آدم شفافی هستم و در راستای سیاست شفاف سازی دولت (!) این کار رو در شفافیت تمام انجام میدم:
- از کت و شلوار متنفرم!
- عاشق چای لیمو و اصولا عطر لیمو هستم.
- سال سوم هنرستان گرافیک هستم.
- مدت زیادی تو مجلات گل آقا طنز نویسی میکردم.
- ته تاقاری نیز میباشم!
با اینکه دیر بود.. ولی حالا ما هم بازی دیگه...