تبليغاتX
کوچه هفدهم

کوچه هفدهم

وبلاگ محمد حسین زادگان

شنیدین میگن طرف عین خیالش نیست؟ حالا من عین بیخیالم هم نیست!! انگار نه انگار فردا امتحان دارم!! از صبح دارم همینجوری علاف واسه خودم می چرخم!!آخه کی حسشو داره؟ اونم تاریخ معاصر... مذخرف تر از این درس ندیدم! از ۵ دبستان داریم می خونیم... همشم از رضاخان شروع میشه به قربونش برم سید علی ختم میشه! دعا کنید حسش بیاد! وگرنه......

راستی دو هفته دیگه نمایشگاه کارای کلاسیمونه تو گالری شیخ هادی. پایین تر از چهار راه جمهوری. خودم تا حالا نرفتم اونجا، استادمون جور کرده. آدرس دقیق که دستم اومد میگم بهتون. تشریف بیارین قدمتون رو چشم!(میدونم از این تعارف ها بهم نمیاد!)

کلی برنامه تو سرم هست که شاید نصفشونم به عمل نرسیدن!... ایشالا بعد امتحانا که یه کم سرم خلوت شد، شروع می کنم کم کم بهشون رسیدن. مهم ترینش سه تاره... ۳ ساله میخوام برم دنبالش... اما وقت نمی کنم! این ساز بی نوا هم هی خاک می خوره... تا بالاخره من برم و از داداش گرام بپیچونمش!!... پاشم برم یه کم به این درس PKS برسم!

*PKS: پاس کن بره! (Paas Kon Bereh!)

+ نوشته شده در  جمعه 31 فروردین1386ساعت 20:11  توسط محمد حسین زادگان  | 

نمیدونم این پست رو می تونم به آخر برسونم یا نه...!؟ باید دید حالش هست یا نه!

امیر رضا یه بار نوشته بود که:" نمیدونم چرا جدیدا همه جزو وبلاگ نویس های اول به حساب میان؟! راستی مگه چه ویژگی داره این اول بودن؟!" شاید اینکه امیر رضا که خودش سومین وبلاگ نویس فارسی زبانه در مورد این قضیه گلایه کرده... مهم باشه... البته خودش زیاد تاکید نداشت و کلا نه واسه امیر رضا نه حسین درخشان و نه سلمان این چیزا مهم نیست. چون اونا فهمیدن از نت چی میخوان و چرا مینویسن! معمولا هم زیاد حساسیتی نشون نمیدن. مسئله کسایی هستن که خودشون رو اول جا می زنن!

واقعا اول بودن چه حسنی داره؟ شاید عیب هم باشه... ؟! حسنش میتونه این باشه که میتونی پزش رو بدی و جشنواره ای چیزی بود یه بادی به گلو بندازی و... اما عیبش... حساسیت رو نوشته هات زیاد میشه! میگن:"هرکه بامش بیش، برفش بیشتر!"

از همه اینا گذشته... بلاگستان فارسی الان دچار یه تراکم جمعیت زیادی شده، که متاسفانه اصلا از کیفیت خوبی برخوزدار نیست... نت پر شده از وبلاگ های هرزه... داستان های س ک س ی... عکس ها و فیلم های خانوادگی افراد... و هرچی که فکرش رو بکنین...

همینطور کپی کاری زیاده... کافیه یه وب کامپیوتری بگیره؛ دیگه از فرداش نسخه های کپی شده که آدمای دچار کمبود توجه، به قولی فرت و فرت register می کنن. و اصلا هم توچهی به ضرری که کارشون به جامعه بلاگستان میزنه ندارن!...

شاید خود منم از این قافله مستثنا نباشم... قبول دارم که نوشته هام در حد حرفه ای نیست و جذابیت چندانی نیست، ولی به این اعتقاد دارم که وبلاگ نباید نگارش ادیبانه یا ویراستاری حرفه ای داشته باشه! باید حالت دفترچه خاطراتی رو داشته باشه که قفل نداره... و همه هم جاش رو میدونن! لا اقل من این تیپ رو می پسندم. یه مسئله ای هم که آزارم میده و همیشه خودم سعی کردم رعایت کنم، ظاهر وبلاگه. می بینید که از قالب های پیش فرض بلاگفا استفاده کردم. چون منتظر قالب اختصاصی خودم هستم. برای همین شکل و شمایل خاصی به قالب فعلی ندادم، تا تو ذهن نمونه. حالا بحثم اینه که نباید قالب با ظاهر نوشته ها (فونت، سایز، رنگ و...) جوری باشه که چشم رو آزار بده یا باعث خستگی بشه.

فعلا چیز بیشتری به ذهنم نمیرسه. اگه تا اینجا رو خوندی معلومه تحملت بالاست که این طومار رو به آخر رسوندی! (ارجاع به پست قبل!) راستی احتمالا تا پایان خرداد یه کم دیر به دیر آپ کنم. امتحانای عملیم کم کم داره شروع میشه. اولیش سه شنبه!...

پ.ن: من اصلا نظری در مورد حسین درخشان ندارم. چون کلا این آدم خودشم نمیدونه چشه و چی می خواد!

+ نوشته شده در  جمعه 24 فروردین1386ساعت 1:16  توسط محمد حسین زادگان  | 

از مالیخولیا که یه هفته ای میشه در اومدم... تقریبا اوضاعم خوبه... همه چیز تقریبا داره همونجوری که پیش بینی می کردم و میخواستم پیش میره... میخوام بزنم تو گوش درسا... که هیشکی جرات نکنه از کارام ایراد بگیره... میخوام دست و بال هرچی آدم ایراد گیر از خود راضیه ببندم... میخوام آقای خودم باشم... نه که نبودم... میخوام از این که آقای خودمم حالشو ببرم!!

*******

این پست رو میخواستم دیروز بنویسم، هم حالش نبود... هم نتش!! شارژ ADSL ام تموم شده یود. چی؟ من و پز؟! نه جانم! به ما از این وصله ها نمی چسبه!! از طرفی هم سرم دیروز شلوغ بود. اما خودم حسابی کیف کردم! کلی کارای عقب مونده قبل عید رو انجام دادم. ۲-۳ تا سفارش هم بود که باید تو عید انجام میدادم که تن پروری و دقیقه ۹۰ کار کردن نذاشت؛ ولی خدا رو شکر ۲تاش رو تموم کردم و باید ببینم این برادر روحانی که ارباب رجوع تشریف دارن می پسندن یا نه!! بین خودمون باشه... خنده بازاریه کار کردن با این جماعت!! اصل خنده اش موقع دریافت اجرته...

*******

امروز آق مصطفی با این بنده حقیر به مباحثه گذاشته بودن که دور دور تیتر نویسیه! چه خبرته اینهمه کارت نت ما رو تموم میکنی با این پست های توماری؟! بنده هم عرض کردم من درسته خیلی به نظر دیگرون علاقه دارم و بهشون احترام میذارم، ولی من هر چی می بینم هم می نویسم. دست خودم هم نیست. تقریبا هم همه میدونن که من اصلا استعداد خلاصه نویسی ندارم و موتور ۶۰۰۰۰ هم رو فکم بسته است. اما با این حال میخوام بدونم نظر باقی رفقا چیه؟ خدا وکیلی من طولانی مینویسم؟ نه جون ممد؟! از طرفی هم گاهی دیر آپ می کنم. یا موضوع خیلی مهمی پیش میاد که می بینم نامردیه که کم بنویسم.

*******

یادم اینو فراموش!: در مورد وضعیت بلاگستان فارسی!

+ نوشته شده در  شنبه 18 فروردین1386ساعت 19:31  توسط محمد حسین زادگان  | 

حوصله نوشتن نداشتم... اگه پست قبل رو بخونین متوجه میشین چرا... ولی دیروز به یه موضوعی برخوردم که دیدم حیفه ننویسم. از وقتی بحث فیلم ۳۰۰ پیش اومده، مثل اتفاقات مشابهش، عکس العمل های مشابه هم دیدیم. از تظاهرات جلو سفارتخونه ها گرفته تا اعتراضات اینترنتی و تهیه طومار و... اما همیشه هم دیدم که این کارا جواب مطلوبی نمیده. بیشتر از این بهش نمیپردازم. چون لگو ماهی خیلی بهتر از من و خوب به موضوع پرداخته و راه حل نسبتا مناسبی پیدا کرده. به نظر من که بهترین واکنش و برخورد با این مسئله رو انجام داده. خوبیش اینه که عین من فقط حرف نزدن! عمل هم کردن. اونم چه عملی... با اینکه من دیر از قضیه با خبر شدم، ولی واقعا لذت بردم از این خلاقیت و همینطور فعالیت! (قافیه رو داشتی؟!) به قدری خوب عمل کردن که تو این مدت تونستن نظر ‌BBC و الجزیره رو هم جلب کنن! که هرچند خیر منصفانه ولی بالاخره در مورد پروژه ۳۰۰ بنویسن. مثل اینکه یه مصاحبه هم با E!ONLINE داشتن! خلاصه اینکه خیلی خوب عمل کردن. من که واقعا تحسین می کنمشون. ایشالا بتونیم حق پایمال شدمون رو از راه درست پس بگیریم.

سایت پروژه: http://300themovie.info

پ.ن: منظورم از غیر منصفانه، غیرمنصفانه بودن مطلب BBC در مورد این حرکت بود. نه نفس پرداختن به پروژه از جانب این رسانه!

پ.ن: علت غیر منصفانه شمردن استفاده بیش از حد و نامناسب  عبارت "بمب گوگلی" بوده! این حرف رو به تایید گفته آقای پندار یوسفی می زنم.

+ نوشته شده در  جمعه 10 فروردین1386ساعت 18:45  توسط محمد حسین زادگان  | 

کلافه ام... حال هیچی ندارم... کلی کار ریخته سرم... کلی هم با کلاس شدم. آخه قرارهای امروزمو به هم زدم! بدجوری سرگردونم... نمیدونم چی کار کنم... میخوام بشینم پای کار که واسه ۱۳ بی کار باشم... ولی... حسش نیست...!

شاید... نگرانم... شاید منتظر... شاید خسته... شاید بی خیال... شاید تنبل... شاید... مالیخولیا!

لطفا هم کسی نه همدردی کنه، نه پیشنهاد بده... نه در مورد احوالاتم فک کنه... اینو واسه خودم نوشتم... واسه خودش... برای او...

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 19:8  توسط محمد حسین زادگان