خدا یه عقلی به من بده!! تا وقتی درس بود و امتحان، می نالیدم و انتظار تابستون و تعطیلی رو می کشیدم. حالا که تابستون شده باز وایه خودم هی کار می تراشم!! فقط کار آموزیه که باید حتما برم که دو واحد نمره ش رو بگیرم. یه روز در هفته کلاس سه تار... یه روز کلاس برنامه نویسی... تازه اینا سوای سفارشات معوقه و موخره ست!!
من نمیدونم کی میشه که بعضی ها بفهمن مملکت هر قدر هم هردنبیل باشه... قانون داره!! کی می خوان بفهمن مسئول همه چیز نیستن! همه جا خودشونو قاتی نکنن! با عقایدشون قانون رو زیر سوال نبرن! نمونه ش رو اینجا بخونین.
آخه برادر بسیجی، خواهر بسیجی (!) شما رو چه به این که اونا چی کار می کنن! سفارتخونه هر کشوری جزو وطنش به حساب میاد و تو اون محدوده از قوانین همون کشور تبعیت میشه! به فرضم یه مراسمی به قول شما لهو و لعب برگزار شد. شما سر یازی یا تهش؟! مث اینه که بریم در کاباره های لندن رو ببندیم! ما که منجی عالم نیستیم! حقی نداریم توی مسائل داخلی یه کشور بیگانه دخالت کنیم! می دونم که از الان متهم به وطن فروشی و بی غیرتی میشم...
تنها مسئله ای که قابل تامله حضور عوامل داخلی تو این مراسمه. که اونم نباید با این شیوه برخورد شه... شاید باید روش مرحوم مهندس بازرگان رو پیش گرفت.
خدا آخر عاقبت ما رو به خیر کنه با این تندروی ها و طالبان معابی ها!
پ.ن: یاد آوری می کنم که توی هر مناسبت ملی و مذهبی مراسمات شادی یا عزاداری ایرانیان مقیم خارج از کشور، توی سفارتخونه برگزار میشه!