تبليغاتX
کوچه هفدهم

کوچه هفدهم

وبلاگ محمد حسین زادگان

دیروز صبح که از خونه زدم بیرون هرکی رو می دیدم داغون بود... همه از دیشبش سر درد داشتن... همه کلافه بودن... حوصله کار نداشتن... یکی فکر این بود که چه جوری بره ویلای شهرکیش تو شمال و وظایف رئیس شهرکیش رو انجام بده... یکی فکر این بود که کجا بره باک موتورشو ر کنه که بتونه بسته های تحویلی بهش رو جا به جا کنه... یکی از گرونی کرایه تاکسی می نالید... یکی بس که تو صف پمپ بنزیت وایساده بود قاتی کرده بود... یکی هم مث من... بعد از گذشتن ۵ تا قطار... باز هم به صورت آبلمبو شده اومده بود سر کار... یکی هم دلش رو به شایعات لغو طرح خوش کرده بود...

بهترین تیتر روزنامه های دیروز رو هم میهن زده بود... یه جورایی زد تو خال سیاه! "بنزین شبانه سهمیه بندی شد!" درست هم گفته! یعنی آقایون چون تو روز نمی تونستن اعلام کنن... ا ترسشون شبونه سهمیه بندی رو علنی کردن! گرچه باز هم شورش ها با این عمل از بین نرفت... ۴-۵ پمپ بنزین، چندیدن بانک و فروشگاه شهروند حکیمیه از جمله مکان هایی بودن که در تهران مورد آسیب شورش مردمی قرار گرفتن! از اینور اونور هم شنیدم که تو اصفهان هم ۵ تا پمپ بنزین رو آتیش زدن!! حالا من صحتش رو نمی دونم.(لینک خبر رادیو فردا) (باید خاله نرگس تایید یا تکذیبش کنه!)

خلاصه اینکه حسابی مردم زده به سرشون! اینو میشه از ادامه ازدحام تو صف های جایگاه های بنزین فهمید! صف های که به یک یا دو کیلومتر میرسن!!!بابا به خدا الان سهمیه بندیه! الان یا فردا بنزین زدن فرقی نمی کنه!!

اینا همه نشون میده که این طرح بد جوری مرم رو کلافه کرده! از فردا حتما دو چرخه و اسکیت و اسکیت برد گرون میشه!! چون به ناچار باید به وسایل نقلیه بدون سوخت بنزین رو آورد! خدا خودش کمک کنه و این دولتمردان را به فکر بیاره...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 14:29  توسط محمد حسین زادگان  | 

رفته بودم نمایشگاه رسانه های دیجیتال؛ با اینهمه تبلیغاتی که کرده بودن با خودم گفتم حتما امروز که جمعه است باید غلغله باشه... اما "زهی خیال باطل!"...

کلا نمایشگاه چهار بخش رسانه های دیجیتال ، پایگاه های اینترنتی و وبلاگ ها ، بازی های رایانه ای و نرم افزار های موبایل رو شامل می شد. سالن های بازی از همه جا شلوغ تر بودن!! مخصوصا غرفه  های امتیاز دهی به بازی های ایرانی که میشستی بازی می کردی و نمره می دادی!!

من که بیشتر وقت رو تو سالن ۱۴-۱۵ (پایگاه های اینترنتی و وبلاگ ها) گذروندم! بالاخره تلپ شدن پیش رفقا بیشتر حال میده. اول یه نگاه کلی به همه غرفه ها انداختم. رفتم پیش ایمان (از مدیر های آفتابلاگ) یه چاق سلامتی و... یه ساندویچی و... . راستی غرفه بلاگفا هم تبدیل شده بود به نمازخونه غرفه دار ها!! اینجور که شنیدم، انگار دو روز اول رو بودن ولی چون نمایشگاه به تعهداتش عمل نکرده، اینا هم جمع کردن و رفتن. البته علی شیرازی (مدیر بلاگفا) رو تو غرفه ی ایسنا دیدم. در مورد قضیه غرفشون خودش یه حرفایی زده که از خودتون بخونین بهتره (اگر انتقاد کنید فاشیست هستید!). بعد یه سر دیگه به غرفه ها زدم. با یه عزیزی کلی صحبت کردم ولی فراموش کردم اسمش رو بپرسم! طراح قالب وبلاگ بود و ظاهرا ادمین سایت رونما و گویا زمانی هم تو تیم پرشین تم بوده ؛ حرفای جالبی می زد... با آقای بوترابی هم که در حال حاضر در بازداشت به سر می برن آشنا بود... می گفت من طرحی داشتم که سال ۸۳ به همه سرویس های وبلاگ فارسی که اون زمان فعالیت داشتن، فرستادم ؛ ولی تنها جایی که جواب گرفتم پرشین بلاگ بود. البته من کاری با خوبی و بدی سیستم پرشین بلاگ و کلا این جمع ندارم. اما این که فقط این سرویس و آقای بوترابی به طرح یه جوون تقریبا ۲۰ ساله جواب بدن... جای تامله... علی رقم تموم نظرات منفی که به ایشون و سرویس پرشین بلاگ معطوفه ( و تو خیلی مواردش خود من هم موافقم!) این کار و چند مورد دیگه که از چند نفر شنیدم ، میتونه یه امتیاز مثبت باشه...! بحث گم شد!!!

اتفاقا تو غرفه پرشین بلاگ هم یه نشستی ساعت ۳ بود که من گرم گپ با رفقا بودم نرسیدم برم! با آقا هادی (فک کنم قندی پور...!) که از تیم پارسی بلاگ هست یه کم صحبت کردم. جفتمون به این نتیجه رسیدیم که پارسی بلاگ به لحاظ امکانات حرف اول رو میزنه. اما این رو نمیشه انکار کرد که بلاگفا به خاطر خاصیت user friendly که داره، هم از محبوبیت بیشتری برخورداره و هم تعداد زیادی بلاگر (حرفه ای یا غیر حرفه ای - فعال یا غیر فعال) رو تو خودش جا داده! زیاد تو این بحث نریم که باز بحث اصلی گم میشه!!

۳ تا CD مالتی مدیا (همون چند رسانه ای!!!) هم گرفتم: آثار هجدهمین دوسالانه پوستر ورشو (گرافیک) ، تبلیغات امروز جهان (گرافیک) و شاهنامه فردوسی. دو تای اول دردسری داشت register کردنشون!... فعلا یکیشو register کردم. شاهنامه رو هم هنوز وقت نکردم ببینم.

اما در کل باید بگم... نمایشگاه اصلا در حد انتظار نبود... بر خلاف تبلیغات قبلش، هماهنگی و پیگیری امور نمایشگاه اصلا خوب نبود... مصطفی (از تیم آفتابلاگ) میگفت سه روز قبل نمایشگاه بهمون اطلاع دادن!! برای همین غرفشون خیلی خالی بود. حتی نتونسته بودن دو تا بنر یا استند بزنن!!...

*******

از ۳شنبه امتحانای تئوریم هم شرو میشه... عوضش این سه روز اول هفته رو تعطیلم! راستی خاله دختر! فک نکنی خاله پسر رو هوا حرف میزنه! ایشالا پست بعدیم در مورد همون قضیه خواهد بود!

پ.ن:لینک خبر بازداشت شدن مدیر عامل پرشین بلاگ تصحیح شد!

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 21:41  توسط محمد حسین زادگان  | 

درد پول و اسکن (sken)... درد دوری و فراغ(ق!)... درد عشق و بی وفایی... درد تحصیل(!)... درد... همه اینا همیشه بوده... اما... خدا لعنت کنه اونی رو که چند تا version جدید به اینا اضافه کنه... درد پلاک زوج و فرد... درد گسترش طرح ترافیک... درد گرونی تخم مرغ... درد هسته ای(!)... درد آینه... این یکی نوبره! صبح که از خونه میای بیرون باید جلوی آینه علاوه بر ۲۰ دقیقه ی همیشگی، ۲۰* دقیقه هم برای رفع عوامل نارضایتی آقایون و فضلا بگذاری... بپا آستینت اونقد کوتاه نباشه که فلان جات معلوم باشه... فاق شلوارت کوتاه نباشه که میشینی بهمان جات پیدا بشه... ارتفاع آنتن های روی سر (گیسوان سر به فلک کشیده ( سیخ!!)) از حد مجاز (بسته به ارتفاع پل بالای سرت!!؟!) بالا نره... حالا دیگه خانوما رو نمیگم چون زیاد وارد نیستم!! اگه این ۲۰ دقیقه رو تلف (!) نکنی کل برنامه روزت به هم میریزه! چون سربازان گمنام امام زمان اجازه دفاع هم نداده و کت بسته میبرنت تا وقتی که مامان و بابات لباس خوشگلات که مال بچه های خوبه رو بیارن!!

بابا مرد نا حسابی!! خانوم پلیس... برادر بسیجی... این آقا پسر که صاف باتوم نازنینت رو می کوبی تو کمر بی گناهش بابا داره!! موهاشم مال خودشه! حالا اگه فرق کنار باز نکرد عین تو، باید رو موهای نازنینش ۴ راه درست کنی؟! این دختر خانوم که هی به زور شالش رو جلو می کشی... به زور کلنکس تعارف می کنی... مادر نداره؟... تربیت نکردن؟ تو سر پیازی یا ته پیاز؟ درسته میخوا جامعه ناهنجاری نداشته باشه... دستت درد نکنه... اما باباش نیستس که هر چی از دهنت در میاد بارش می کنی؟! سوسوله؟ تو با چه حقی اینو تو سرش میزنی و مسخره اش میکنی؟!

باور کنین اگه فقط تذکر بود منم ازشون حمایت می کردم... اما... فقط تضغیف اعصابه.. افزایش استرسه... یه تذکر بده... نه این که بزنی آش و لاشش کنی...! محمد تو پست قبل کام گذاشت که:"این حس کم و بیش بارها به همه دست داده. نمیدانم این روزهای همه خسته اند. به بهانه های مختلف. مثل خودم. خسته از همه چیز..." محمد جان... اینا همش واسه اینه که ظرفیت آدما داره پر میشه... قبلا جایی واسه خوشی و خوش خیالی بود... الان بد بختی ها... نا امیدی ها... تنش ها و استرس ها... جایی نذاشته واسه خوش خیالی... شاید بگم... ۱۰ درصد... لا اقل واسه من و امثال من... بگذریم.

*******

چه بارونی زد... آسمون قلمبه به این میگن!! خداجونی... دستت درست... حالی دادی به این دلمون که چند روزه نغمه اش شده: "لالای لای لا..."!!؟! الاناس که دلم بعد ۳-۴ روز... یه تکونی بخوره... ایشالا که شزایط جور بشه... (فکر بد هم نکن! به من از این برچسبا نمی چسبه!)

*پ.ن: بهترین کار اینه هر دو ۲۰ دقیقه رو حذف کنی!

پ.ن: شاید خاله درست بگه... حرمت چادر بیشتر از ایناست... حالا بعدا یه کم مفصل تر به حرفای خاله می پردازم.

+ نوشته شده در  شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 21:14  توسط محمد حسین زادگان  | 

نمیدونم این پست رو می تونم به آخر برسونم یا نه...!؟ باید دید حالش هست یا نه!

امیر رضا یه بار نوشته بود که:" نمیدونم چرا جدیدا همه جزو وبلاگ نویس های اول به حساب میان؟! راستی مگه چه ویژگی داره این اول بودن؟!" شاید اینکه امیر رضا که خودش سومین وبلاگ نویس فارسی زبانه در مورد این قضیه گلایه کرده... مهم باشه... البته خودش زیاد تاکید نداشت و کلا نه واسه امیر رضا نه حسین درخشان و نه سلمان این چیزا مهم نیست. چون اونا فهمیدن از نت چی میخوان و چرا مینویسن! معمولا هم زیاد حساسیتی نشون نمیدن. مسئله کسایی هستن که خودشون رو اول جا می زنن!

واقعا اول بودن چه حسنی داره؟ شاید عیب هم باشه... ؟! حسنش میتونه این باشه که میتونی پزش رو بدی و جشنواره ای چیزی بود یه بادی به گلو بندازی و... اما عیبش... حساسیت رو نوشته هات زیاد میشه! میگن:"هرکه بامش بیش، برفش بیشتر!"

از همه اینا گذشته... بلاگستان فارسی الان دچار یه تراکم جمعیت زیادی شده، که متاسفانه اصلا از کیفیت خوبی برخوزدار نیست... نت پر شده از وبلاگ های هرزه... داستان های س ک س ی... عکس ها و فیلم های خانوادگی افراد... و هرچی که فکرش رو بکنین...

همینطور کپی کاری زیاده... کافیه یه وب کامپیوتری بگیره؛ دیگه از فرداش نسخه های کپی شده که آدمای دچار کمبود توجه، به قولی فرت و فرت register می کنن. و اصلا هم توچهی به ضرری که کارشون به جامعه بلاگستان میزنه ندارن!...

شاید خود منم از این قافله مستثنا نباشم... قبول دارم که نوشته هام در حد حرفه ای نیست و جذابیت چندانی نیست، ولی به این اعتقاد دارم که وبلاگ نباید نگارش ادیبانه یا ویراستاری حرفه ای داشته باشه! باید حالت دفترچه خاطراتی رو داشته باشه که قفل نداره... و همه هم جاش رو میدونن! لا اقل من این تیپ رو می پسندم. یه مسئله ای هم که آزارم میده و همیشه خودم سعی کردم رعایت کنم، ظاهر وبلاگه. می بینید که از قالب های پیش فرض بلاگفا استفاده کردم. چون منتظر قالب اختصاصی خودم هستم. برای همین شکل و شمایل خاصی به قالب فعلی ندادم، تا تو ذهن نمونه. حالا بحثم اینه که نباید قالب با ظاهر نوشته ها (فونت، سایز، رنگ و...) جوری باشه که چشم رو آزار بده یا باعث خستگی بشه.

فعلا چیز بیشتری به ذهنم نمیرسه. اگه تا اینجا رو خوندی معلومه تحملت بالاست که این طومار رو به آخر رسوندی! (ارجاع به پست قبل!) راستی احتمالا تا پایان خرداد یه کم دیر به دیر آپ کنم. امتحانای عملیم کم کم داره شروع میشه. اولیش سه شنبه!...

پ.ن: من اصلا نظری در مورد حسین درخشان ندارم. چون کلا این آدم خودشم نمیدونه چشه و چی می خواد!

+ نوشته شده در  جمعه 24 فروردین1386ساعت 1:16  توسط محمد حسین زادگان  | 

حوصله نوشتن نداشتم... اگه پست قبل رو بخونین متوجه میشین چرا... ولی دیروز به یه موضوعی برخوردم که دیدم حیفه ننویسم. از وقتی بحث فیلم ۳۰۰ پیش اومده، مثل اتفاقات مشابهش، عکس العمل های مشابه هم دیدیم. از تظاهرات جلو سفارتخونه ها گرفته تا اعتراضات اینترنتی و تهیه طومار و... اما همیشه هم دیدم که این کارا جواب مطلوبی نمیده. بیشتر از این بهش نمیپردازم. چون لگو ماهی خیلی بهتر از من و خوب به موضوع پرداخته و راه حل نسبتا مناسبی پیدا کرده. به نظر من که بهترین واکنش و برخورد با این مسئله رو انجام داده. خوبیش اینه که عین من فقط حرف نزدن! عمل هم کردن. اونم چه عملی... با اینکه من دیر از قضیه با خبر شدم، ولی واقعا لذت بردم از این خلاقیت و همینطور فعالیت! (قافیه رو داشتی؟!) به قدری خوب عمل کردن که تو این مدت تونستن نظر ‌BBC و الجزیره رو هم جلب کنن! که هرچند خیر منصفانه ولی بالاخره در مورد پروژه ۳۰۰ بنویسن. مثل اینکه یه مصاحبه هم با E!ONLINE داشتن! خلاصه اینکه خیلی خوب عمل کردن. من که واقعا تحسین می کنمشون. ایشالا بتونیم حق پایمال شدمون رو از راه درست پس بگیریم.

سایت پروژه: http://300themovie.info

پ.ن: منظورم از غیر منصفانه، غیرمنصفانه بودن مطلب BBC در مورد این حرکت بود. نه نفس پرداختن به پروژه از جانب این رسانه!

پ.ن: علت غیر منصفانه شمردن استفاده بیش از حد و نامناسب  عبارت "بمب گوگلی" بوده! این حرف رو به تایید گفته آقای پندار یوسفی می زنم.

+ نوشته شده در  جمعه 10 فروردین1386ساعت 18:45  توسط محمد حسین زادگان  | 

مطالب قدیمی‌تر